خرید اینترنتی بلیط هواپیما هاست لینوکس آلمان خرید عینک آفتابی اصل فروش کارتن خالی اسباب کشی کرکره برقی
بستن تبلیغات [X]
ماهی های دریای کابل!
ماهی های دریای کابل!

در سالیان اخير نگرش مخصوصی به مباحث طبی در شکل جامعه شناسی پزشکی شده است، گونه ای از اين موارد پر اهمیت، زيبايی با عمل عمل پلاستيک است. از جایی که در اجتماع امروز به علت های متعدد و اصرار بر برخی معیارهای زيبايی(خواه درست و خواه نادرست)، وضع ظاهر از اهميت فوق العاده ای برخوردار شده است.نتايج يافته ها نشان می دهد که بين متغيرهای سن ، وضعيت تأهل، سرمايه فرهنگی ، باورهای دينی و گرايش به جراحی پلاستيک رابطه معنی داری وجود دارد. همچنين، در مجموع، متغيرهای مورد استفاده؛ يعنی سرمايه فرهنگی ، سرمايه اجتماعی و باور دينی توانسته اند 22 درصد تغييرات متغير وابسته(جراحی پلاستيک) را تبيين نمايند.مدرنیته، رشد سالمندی، فرد گرایی و افزایش تکنلوژی شرایطی را ایجاد کرده است که به قول جامعه شناسان امروز دیگر “بدن طبیعی” جای خود را به “بدن اجتماعی” داده است. اکثر افراد به چهره خود ارزش می گذارند و نتایج تحقیقات فراوان نشان داده است که زیبایی و ظاهر آراسته رابطه تنگاتنگی با اعتماد به نفس افراد در جامعه دارد.از طرف دیگر علم پزشکی به یافته های زیادی رسیده است، رسانه های جمعی افراد را با شرایطی روبرو کرده است که قبلا امکان رویارویی با آن نبوده است. همه اینها باعث شده است که تمایل به جراحی زیبایی در دنیا افزایش قابل توجهی داشته باشد.

جراحی زیبایی, به جراحی های پزشکی گفته میشود که برای دگرگونی و جمال یا رفع آسیب‌های ظاهری قسمتی از صورت یا بدن انجام می‌شود. این شکل عمل شامل موردها بسیار زیادی از جمله موردهای زیر است:
عمل بینی, جراحی زیبایی پستان, برجسته سازی گونه, برجسته سازی لب ها, رفع افتادگی پلکها, افزایش قد, کاشت مو

به طور کل و خیلی دقیق تر می‌توان جراحی زیبایی (پلاستیک و لیزر) را به شاخه‌های زیر بخش کرد: زیبایی صورت, زیبایی غبغب و گردن, زیبایی شکم - پهلو و پشت, زیبایی سینه, زیبایی بازو و ران‌ها

منبع:آشنایی با جراحی زیبایی و چگونگی آن و انواع جراحی های زیبایی




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 116 ،

لباس عروسی، پوششی بی مانند و خاص است. در کنار زادروز و مراسم فوت، عروسی یکی از سه مورد مهم و بزرگ در زندگی هر شخص است و تنها موردی است که فرد در معین کردن چگونگی آن و عظمت و شکوه برگزاری مراسم عروسی، وظیفه اصلی را بردوش دارد.

روز عروسی برای عروس، بیشتر از چیزی که برای داماد ارزشمند است، دارای اهمیت است و روز بزرگ زندگی او نامیده می شود. در کل تاریخ، زنان پیوسته سعی می کردند تا لباس عروس شاخصی داشته باشند که با موقعیت و عرصه جشن و شادی مناسب باشد و باعث بشود تا عروس زیبا را زیباتر از آنچه هست، نشان بدهد و مجلس عروسی که چندان باشکوه نیست، با انتخاب یک آرایشگاه عروس و لباس عروس زیبا حداقل خوب و با شکوه به نظر برسد.
در دوران باستان عروس ها برای نشان دادن خوشحالی خود، از رنگ های شاد و روشن برای لباس عروس استفاده می کردند. رنگ سفید مدتی طولانی است که به عنوان رنگی سنتی و متعارفش برای لباس عروس پذیرفته شده است، اما لباس عروس همیشه به رنگ سفید نبوده است.
پیش از آن دخترها، بسته به موقعیت اجتماعی خود، انواع گوناگونی از رنگ ها و مواد را برای لباس عروس انتخاب می کردند.

در آن زمان رنگ سفید علامتی از پاکی و عفت نبود، بلکه رنگ آبی دارای این معنا بود.در واقع بسیاری از زنان به همین دلیل رنگ آبی را برای لباس عروس خود انتخاب می کردند.

و رنگ سفید علامت ثروت و توانگری بود.محور توجه لباس عروس از دهه ۱۹۵۰ عوض کرد. در این دوره بیشتر ازهمه، اصرار بر روی شخصیت خود عروس است.در حال حاضر عروس ها می توانند تقریبا ازهر مدل و مدل لباسی برای آیین ازدواج خود استفاده کنند، یک لباس دیزاین شده بسیار تزئین شده و با شکوه یا حتی یک پیراهن ساده غیر رسمی. هر سبکی که عروس انتخاب کند تا زیباتر به نظر برسد، قابل قبول است.بنابراین شما می توانید هر رنگی را برای لباس عروس خود انتخاب کنید،

منبع: مطالبی در ارتباط با انواع مدل لباس عروس و رنگ آن و نگاهی به تارخچه لباس عروس




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 103 ،

معرفی مرکز ارائه نشریات تخصصی منتو و فراگیری مقاله نوشتن

منتو به معنای مرکز ارائه نشریات تخصصی دربرگیرنده گروهی است که به طور تخصصی روی محتوای آنلاین کار می کنند . ما در زمینه های تخصصی مختلفی اقدام به نشر محتوا می کنیم .

ما در مورد موضوعات مختلفی نظیر مهاجرت به استرالیا , برگزاری مراسم عروسی , زیبایی و عمل بینی و دکوراسیون داخلی مطلب می نویسیم.

بعضی مواقع در نوشتن مطالب از منابع کمک گرفته می شود اما تمام سعی منتو بر این بوده که محتوای دست اول به کاربران برساند . ما برترین نکات محتوا نویسی را در مطالبمان به کار می گیریم تا شما با بهترین محتوا روبرو شوید .

منتو با نام انگلیسی mento مخفف مرکز ارائه نشریات تخصصی است . منتو یک غذای محلی است .همچنین در ایتالیایی به معنای چانه است .

ما سعی می کنیم از دکوراسیون و معماری و بنایی و جوشکاری گرفته تا امور مهاجرت و عروسی و زیبایی بینی مطلب خوب تولید کنیم .مثلا مطلبی در مورد پسرک جوشکار بنویسیم یا مطلبی در مورد شرایط مهاجرت به کانادا .

پس از این به بعد بهترین محتوا را از منتو بخواهید .




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 120 ،

گواهینامه آموزش شبکه برای افزودن تخصص در شبکه

شبکه ی کامپیوتری یک شبکه ی ارتباطی است که برای شما امکان تبادل اطلاعات را بین چند کامپیوتر فراهم میکند. ارتباط بین کامپیوترها از دو طریق بیسیم (wireless) و با کابل (LAN) انجام میشود و معروف ترین شبکه ی ارتباطی موجود در دنیا اینترنت است!

آموزش شبکه کردن چند کامپیوتر میتواند اهداف متفاوتی داشته باشد، برای مثال میخواهید در محیط کار یا منزل بین کامپیوتر یا لپ تاپهای موجود تبادل اطلاعات کنید، اینترنت را به اشتراک بگذارید و یا بازیهای شبکه ای انجام دهید.

به طور کلی در دوره آموزشی شبکه روشهای متفاوتی برای شبکه کردن چند سیستم وجود دارد که عبارتند از:

شبکه کابلی (LAN)
شبکه بی سیم (Wireless)
با استفاده از روتر یا اکسس پوینت (با استفاده از مودم وایرلس)
بدون در اختیار داشتن مودم وایرلس


در این مطلب قصد داریم نحوه ی شبکه کردن با استفاده از مودم وایرلس را توضیح دهیم و در قسمتهای بعدی، روشهای دیگر را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
برای ایجاد شبکه با استفاده از مودم وایرلس باید مراحل زیر را طی کنید:

دو دوره های آموزش شبکه های کامپیوتری در آموزشگاه شبکه این موارد ذکر می گردند.

1 در گام نخست باید مودم را روشن کرده و با دستگاه خود به مودم متصل شوید. برای اتصال به مودم وایرلس، ابتدا بر روی آیکن “Network” در نوار ابزار ویندوز کلیک کنید تا لیستی از شبکه های در دسترس برای شما نمایش داده شوند و از لیست موجود نام مودم خود را پیدا کنید و بر روی گزینه ی Connect کلیک کنید.

اتصال به مودم وایرلس

در صورتی که اتصال به درستی انجام شود و شما به مودم کانکت شده باشید، آیکن شبکه، باید مثل تصویر زیر به رنگ سفید دیده شود.

اتصال موفق

2 گام بعدی انجام تنظیمات Work Group در ویندوز است. برای اینکه بتوانید چند کامپیوتر را با هم شبکه کنید باید ورک گروپ های یکسانی داشته باشند. البته تنظیمات پیشفرض Work Group در تمام ویندوزها یکسان است و نیازی به تغییر ندارد ولی با اینحال برای اطمینان میتوانید تنظیمات زیر را در تمام کامپیوترهایی که قرار است با هم شبکه شوند اعمال کنید:

A در منوی Start عبارت Run را وارد کنید و کلید Enter را فشار دهید. مشاهده میکنید که پنجره ای برای شما گشوده میشود.

B عبارت Control Sysdm.cpl را در پنجره ی Run وارد کنید و سپس بر روی دکمه ی Ok کلیک کنید.

پنجره ی Run

* علاوه بر مسیر فوق، میتوانید بر روی آیکن Computer کلیک راست (همان My Computer در ویندوز Xp) کرده و گزینه ی Properties را انتخاب کنید. در ویندوز ۷، بر خلاف ویندوز Xp با کلیک راست بر روی Computer به یک صفحه هدایت میشوید ولی در ویندوز Xp یک پنجره برای شما گشوده میشود. در صورتی که ویندوز ۷ استفاده میکنید، در صفحه ی باز شده بر روی گزینه ی Change Setting کلیک کنید و یا از روش قبلی (تایپ عبارت گفته شده در پنجره ی Run) استفاده کنید.

C با انجام مرحله ی B یک پنجره برای شما گشوده میشود، در این پنجره ابتدا تب Computer Name را انتخاب کنید. در این تب گزینه ای با نام Change وجود دارد. بر روی این گزینه کلیک کنید. تا پنجره ی دیگری برای شما باز شود. در این قسمت میتوانید نام work group ویندوز را مشاهده کنید و چنانچه نیاز به تغییر دارد آنرا اعمال کنید.

اعمال تغییرات در workgroup

در صورتی که تغییری در این نام وارد کرده اید، برای اعمال تغییرات نیاز دارید تا سیستم را ریستارت کنید.

3 گام بعدی تنظیمات فایروال (FireWall) است. برای اینکه بتوانید در شبکه ی خود به تبادل اطلاعات بپردازید باید ابتدا پورتهایی را به فایروال اضافه کنید ولی از آنجا که این امر برای کاربران تازه کار و یا نا آشنا دشوار است، میتوانید با غیرفعال کردن موقتی فایروال به مقصود خود برسید.

این کار باید در تمام سیستمهای تحت شبکه انجام شود و چنانچه از آنتی ویروسی استفاده میکنید که دارای فایروال است، باید آنرا غیرفعال کنید. دقت داشته باشید که بعد از اتمام کار (پس از قطع شبکه) حتما آنتی ویروس خود را فعال کنید.

A خاموش کردن فایروال در ویندوز Xp

برای این منظور به کنترل پنل رفته و بر روی گزینه ی Windows Firewall کلیک کنید. در پنجره ی باز شده، گزینه ی Off را انتخاب کنید و بر روی دکمه ی OK کلیک کنید.

B خاموش کردن فایروال در ویندوز ۷

در منوی Start عبارت Firewall را تایپ کنید و از لیست موجود گزینه ی Windows Firewall را انتخاب کنید. (دقت کنید که گزینه ی Windows Firewall with Advanced Security را انتخاب نکنید).

فایروال ویندوز

با کلیک بر روی گزینه ی فوق، وارد صفحه ی تنظیمات فایروال خواهید شد. در منوی سمت چپ بر روی گزینه ی Turn Windows Firewall On or Off کلیک کنید. این کار نیازمند تایید سطح کاربری است. اگر پنجره ی هشداری برای شما باز شد بر روی Ok کلیک کنید. در نهایت در صفحه ی باز شده گزینه ی Turn Off Windows Firewall را انتخاب نمایید.

خاموش کردن فایروال ویندوز

و بر روی دکمه OK کلیک کنید.

* حتما بعد از اتمام کارتان با شبکه، تنظیمات فایروال را به حالت سابق بازگردانید.

حال تمام مراحل انجام شده است و شما شبکه ی خود را با استفاده از یک مودم وایرلس راه اندازی کرده اید. برای انجام بازی های شبکه ای کافی است در منوی بازی به قسمت Multiplayer یا بازی شبکه ای بروید و از بازی با دوستانتان لذت ببرید. (توجه کنید که بعضی از بازیها تنها قابلیت انجام بازی چند نفره تحت شبکه ی اینترنتی را دارند و در شبکه ی خانگی یا محلی اجرا نخواهند شد.)

کلمات کلیدی : آموزش شبکه مایکروسافت - آموزش شبکه - آموزش شبکه - آموزش مجازی شبکه - آموزش شبکه




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 131 ،

روشهای برگزاری مراسم عروسی و یادآوری مسائلی در ارتباط با لباس عروس

در هنگام برگزاری مراسم عروسی یکی از مواردی که اهمیت بالای دارد عکاسی و آتلیه عروس میباشد به نحوی که یک ژست خوب یا بد عروس و داماد می‌تواند عکس را جذاب و یا نامناسب کند، نکته مهم برای پیدا کردن ژست مناسب برای عکس عروس و داماد نیازمند شناخت بهترین زاویه بدن عروس و داماد است. برای این کار می‌توان از عکس‌ها و یا آینه برای پیدا کردن ژست مناسب استفاده کرد. برای اینکه در عکسی خوب به نظر برسید مهم است که بهترین زاویه بدن خود را بشناسید. برخی از ژست‌ها ممکن است دراماتیک به نظر برسد، مانند آنچه در مجله‌های مد دیده می‌شود، اما این ژست‌ها کمک می‌کنند تا بهتر به نظر برسید.اگر شما زاویه مناسب بدن خود را میدانید، انتخاب ژست مناسب مشکل نخواهد بود، اما برای پیدا کردن بهترین زاویه بدن می‌توانید در برابر آینه ژست های مختلف را تمرین کرده و یا با گرفتن چند عکس از زوایای مختلف و نظرخواستن از دوستتان درباره آنها زاویه مناسب بدن خود برای عکاسی و در نتیجه ژست مناسب و نامناسب را مشخص کنید.

مواردی که باعث بهتر شدن عکس عروس و داماد می شود :

لبخند: لبخند با لبانی بسته زیبا نیست. با این کار شما سن خود را بیشتر نشان خواهید داد. من هم از لبخند خودم خوشم نمی آید اما لبخند با دهانی کمی باز خیلی بهتر از لبخند با دهان بسته و لبان به هم چسبیده است و باعث طبیعی تر جلوه کردن ژست عکس میشود.

سینه: شاید دوست داشته باشید با به بیرون دادن قفسه سینه عکستان بهتر شود، اما این اشتباه است و اصلاً اینطور نیست. با این کار شکم شما هم جلو می آید و این اصلاً چیزی نیست که در عکس عروس و داماد زیبا بنظر بیاید. شانه های خود را به عقب بکشید اما نه آنقدر که غیر طبیعی دیده شوید.

دست ها: مرد ها عادت دارند در ژست عکس دستشان را مشت کنند. چرا؟! من نمی دانم؛ ولی این کار را نکنید، این کار شما را عصبانی نشان می دهد. به جای این کار، اگر نمی دانید با دستانتان چکار کنید آنها را داخل جیب هایتان ببرید، یا پشتتان ببرید و یا جای دیگری که راحت هم باشید.دستانتان را ول نکنید، با این کار پیر و بی حال دیده می شوید.دستانتان را به هم گره بزنید یا بر روی ران خود بگذارید، دستهایی که درگیر باشند خیلی بهتر از دستان ول دیده می شوند. با این کار عکس داماد جذابیت بیشتری پیدا میکند.

بینی: اگر بینی بزرگی دارید و می خواهید آن را در عکس کوچک نشان دهید، خیلی ساده می توانید این کار را انجام دهید. به صورت نیمرخ نایستید، با این کار بینی شما به بزرگترین شکل ممکن دیده خواهد شد.صورتتان را با زاویه ۴۵ درجه (سه رخ یا سه چهارم رخ) یا کمتر نسبت به دوربین قرار دهید تا بینی شما کوچکتر دیده شود.

لبخند: اینکه ژست عروس و داماد یک لبخند بزرگ و با مزه باشد کار ساده ایست، اما حقیقت این است که این مدل عکس عروس و داماد ماندگاری بالایی ندارند. وقتی با دهان بسته لبخند بزرگی بزنید روی صورت شما چین و چروک هایی ایجاد می شود که هر چه سن شما بالاتر باشد این چین و چروک ها بیشتر دیده می شوند. و این کاری است که باید بکنید تا نه تنها زیباتر دیده شوید، بلکه جوان تر دیده شوید.

چشمان: احتمالاً این جمله را شنیده اید که می گویند: «با چشمانتان بخندید» … این پیشنهاد خوبی است. این دقیقاً تفاوت خنده اجباری و خنده غیر ارادی است که باعث بهتر یا بدتر شدن عکس عروس و داماد میشود. اگر چشمان شما هم بخندند خنده شما را تکمیل می کند و چهره شما خیلی زیباتر می شود! به خودتان اجازه ندهید که به زور بخندید، چرا که چشمان شما بی روح خواهد بود.

کلمات کلیدی : مراسم عروسی - مراسم عروسی - مراسم عروسی

از جمله خدمات مرکز منتو همکاری و معرفی مراکز فعال تشریفات مجالس در استانهای مختلف میباشد.

تشریفات مجالس در تبریز - تشریفات مجالس در ارومیه - تشریفات مجالس در اردبیل - تشریفات مجالس در اصفهان - تشریفات مجالس در کرج - تشریفات مجالس در ایلام - تشریفات مجالس در بوشهر - تشریفات مجالس در تهران - تشریفات مجالس در شهرکرد - تشریفات مجالس در بیرجند - تشریفات مجالس در مشهد - تشریفات مجالس در بجنورد - تشریفات مجالس در اهواز - تشریفات مجالس در زنجان - تشریفات مجالس درسمنان - تشریفات مجالس در سیستان و بلوچستان - تشریفات مجالس در شیراز - تشریفات مجالس در قزوین - تشریفات مجالس در قم - تشریفات مجالس در کردستان - تشریفات مجالس در کرمان - تشریفات مجالس در کرمانشاه - تشریفات مجالس در یاسوج - تشریفات مجالس در گرگان - تشریفات مجالس در رشت - تشریفات مجالس در لرستان - تشریفات مجالس در مازندران - تشریفات مجالس در اراک - تشریفات مجالس در بندرعباس - تشریفات مجالس در همدان - تشریفات مجالس در یزد




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 125 ،

معرفی کاشت مو و شناسایی کلینیک های فعال پیوند مو و انجام عمل بینی و دماغ و غیره در استانها

در سال 1959 یک درماتولوژیست امریکایی اولین ترمیم مو بوسیله پانچ را در ریزش مردانه انجام داد و از این زمان به بعد جراحی های پیوند مو برای ترمیم طاسی مردانه مطرح شد و اورینتریچ بعنوان پدر پیوند مو ملقب شد.تا سالها بعد از تکنیک اورینتریچ کاشت مو توسط 40 تا 100 گرافت 4 میلی متری انجام می شد.در سال 1970 گرافت های کوچکتر 2 میلیمتری استفاده شد.در سال 1983 دکتر کرلس اوبل از برزیل جلسات بزرگ عمل،با کاشت 1000 گرافت کوچک را معرفی کرد.در سال 1994 دکتر ویلیام راسمن از کالیفرنیا کاشت 3600 گرافت را در یک جلسه گزارش کرد.استفاده از میکروسکوپ برای تقسیم گرافتها در سال 1987 بوسیله دکتر باب لیمر مطرح شد.کاشت مو بر خلاف کاشت گونه و باقی عملهای زیبایی عملی مهم میباشد که در زندگی شخصی افراد و روابط اجتماعی تاثیر مستقیم دارد.

کاشت مو به تکنیک جراحی گفته می‌شود که در آن ریشه‌های مو، تک تک از ناحیه اهدا کننده به منظور پیوند مو به ناحیه در حال ریزش و یا خالی از مو برده می‌شوند. از این روش بیشتر برای درمان ریزش موی مردانه استفاده می‌شود و طی آن ریشه‌هایی که به صورت ژنتیکی در مقابل ریزش مقاوم هستند به ناحیه طاس برده می‌شوند. بعلاوه از این روش برای بازسازی ابرو، مژه، محاسن، موهای سینه و ناحیه تناسلی و پوشاندن محل زخمهای ناشی از تصادف و یا جراحی مانند کشیدن پوست و کاشت موی قبلی استفاده می‌شود. کاشت مو با پیوند پوست متفاوت است.در هر پیاز مو ۱ تا ۴ رشته مو رشد می‌کند. امروزه در پیشرفته ترین روشهای کاشت مو، پیاز مو را دست نخورده انتقال می‌دهند. نتیجه این کار ظاهر طبیعی تر موهای کاشته شده‌است. این روش کاشت Follicular Unit Transplantation مو و یا بصورت کوتاه شده FUT نامیده می‌شود. موهای اهدایی جهت پیوند مو به دو روش کاملاً متفاوت جمع آوری می‌شوند.تاریخچه استفاده از بخش‎هایی از پوست سر که در آن بافتی از پوست سر به همراه منبع اصلی تولید خونش به یک منطقه طاس کاشته شود، به قرن 19 بر می‎گردد. استفاده از تکنیک‎های کاشت موی مدرن به دهه 30 میلادی در ژاپن بر می‎گردد که آن موقع جراحان از گرافت‎های کوچک و حتی "گرافت‎های واحد فولیکولی" برای جایگزین کردن مناطق آسیب دیده ابرو یا مژگان، ولی نه در رابطه با برطرف سازی طاسی، استفاده می‎کردند. در آن زمان تلاش‎های آن‎ها مورد توجه گسترده‎ای قرار نگرفت، و آسیب‎های جنگ جهانی دوم به کشورآن‎ها پیشرفت‎های آن‎ها را در زمینه کاشت و پیوند مو تا دو دهه دیگر مخفی نگه داشت. در اواخر دهه 50 بود که عصر مدرن کاشت مو در جهان غرب شروع شد، زمانی که یک متخصص پوست نیویورکی به اسم نرمن ارنریش ((Norman Orentreichبا استفاده از بکارگیری گرافت‎های آزاد دهنده در بیماران دارای الگوی طاسی مردانه شروع به آزمایش کرد.

علل شایع ریزش مو شامل :

- استرس

- بیماریهایی نظیر کم خونی ، کم بود مواد معدنی

عدم تعادل هورمونی،نظیر بیماریهای تیروئید و سندروم تخمدان پلی سیستسیک -

- تغذیه نامناسب

- ریزش مو موقتی در اثر آسیب های ناشی از رنگ کردن ،دکلره کردن ،فر کردن و صاف کردن به روشهای غلط

کلمات کلیدی : کاشت مو - کاشت مو - کاشت مو

از جمله خدمات مرکز منتو همکاری و معرفی مراکز فعال عمل زیبایی,عمل بینی,کاشت مو و غیره در استانهای مختلف میباشد.

عمل بینی در تبریز - عمل بینی در ارومیه - عمل بینی در اردبیل - عمل بینی در اصفهان - عمل بینی در کرج - عمل بینی در ایلام - عمل بینی در بوشهر - عمل بینی در تهران - عمل بینی در شهرکرد - عمل بینی در بیرجند - عمل بینی در مشهد - عمل بینی در بجنورد - عمل بینی در اهواز - عمل بینی در زنجان - عمل بینی درسمنان - عمل بینی در سیستان و بلوچستان - عمل بینی در شیراز - عمل بینی در قزوین - عمل بینی در قم - عمل بینی در کردستان - عمل بینی در کرمان - عمل بینی در کرمانشاه - عمل بینی در یاسوج - عمل بینی در گرگان - عمل بینی در رشت - عمل بینی در لرستان - عمل بینی در مازندران - عمل بینی در اراک - عمل بینی در بندرعباس - عمل بینی در همدان - عمل بینی در یزد




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 146 ،

ساعت نزدیک سه صبح است و کاش می شد صبح نشود، و روز نیاید و من باز هم اشک بریزم، بی وقفه و داغ، تنها و بی آزار، هی یادم می آید که میان بیهوشی و هوشیاری روی تخت بیمارستان در جواب دکتر شیفت شب اورژانس که چه تان شده است خانم ؟، فقط میگفت، "احساس دلتنگی شدیدی می کنم "، دلم می خواهد تا آخر عمرم بجایش احساس دلتنگی شدیدی کنم و تمام دلتنگی های مادرانه اش را یکجا به دوش بکشم و او احساس دلتنگی شدیدی نکند. او احساس دلتنگی شدیدی نکند...

تمام احساس های دلتنگی شدیدت به جانم مادرکم...






برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 120 ،

یک. امروز تولدم است، به خرداد رسیدیم یادم بود ولی دیروز همسر یادآور شد که فردا تولدت است، صادقانه خواست بفهمم بیادش بوده ولی گند زد و گند زدم و بهش گفتم تو که اینقدر خوب بودی که بیادت بود کاش می گذاشتی فردا بهم تبریک میگفتی دیگه یادآوریِ این موضوع که بیادت هست خیلی مزخرفه...

پارسال در چنین روزی توی فیس بوک چنین پستی گذاشتم که، " از سی و سه نفری که در سی و سومین سالروز تولدم بهم تبریک گفتن متشکر و ممنونم، و در چنین روزی به یکی از بزرگتری آرزوهام رسیده ام. "

جدای از اینکه کلی باید به خواهر جواب پس می دادم که چرا رقم سنم را جار می زنم و نباید جار بزنم چون ایشان دلش نمی خواهد کسی چرتکه بیندازد و سن او را در بیاورد، آن آرزویم بر خلاف تصور و کامنت خیلی ها ویزا نبود، نامزدی برادرزاده بود، که خیلی خوشحال بودم برایش، فکر می کردم باری از روی دوشم برداشته شده، خوشحالی اش خوشحالم میکرد.

امسال اما ویزایم آمده دنبال خروجی هستم، و حتی می شود گفت چمدان بسته ام، اما این یکی از آرزوهایم نبود که بنویسم، این آرزو نبود از اولش، پلان بود، نقشه، و برنامه زندگی مان، آرزویم آرامش مان است آنجا، هر جا، آرامش خودم، و بقیه کسانم.

درست در چنین روزی که تولدم است خیلی حالم بد است، دو روز پیش آمدم اینجا نوشتم کلی و پست کردم دیدم پست نشد و رفت توی چرکنویس، بازش که کردم دیدم تا نصفه است، گذاشتم همانجا بماند.

دو. آنقدر خسته شده ام اینجا که نگو، آنقدر زخمی ام که نپرس، کاش کمی راحت می گرفتم دنیا را، البته چیزهایی که من را ناراحت می کند برای خیلی ها روتین زندگی است، گذر می کنند ازش، می گذارند بیاید و برود، هیچ فکر هیچ کجا را نمی کردم، گذشته زمان هایی که اگر معضلی پیش می آمد با توپ پر رو به خدا میگفتم، چه از جانمان می خواهی؟، چرا این کارها را می کنی؟، به چه جرم نکرده ای باید مجازات شوم؟، گذشته این زمانها بر من، و من خیلی زود خیلی بزرگ شدم، چند سال کودک بودم، چند سال بعد از آن دوران تا الآن پیرم، حالا مدتی ست می گویم همین است که هست، مشکلات هرگز مرتفع نمی شوند، فقط رنگشان عوض می شود، فقط فاعلشان تغییر می کند، کوچک ها بزرگ، بزرگ ها پیر می شوند. اما هنوز به آن مکانیزم نرسیده ام که بگذارم بیاید و برود، می دانم که همین است که هست، و از رنگ عوض کردن ها خیلی که تعجب کنم و مرگم بگیرد یک نصف روز، اما مکانیزم دفاعی ام بشدت شل شده است، با علم به اینکه اینها هستند و خواهند بود، نتوانسته ام بگذرم، نتوانسته ام به زندگی شخصی خودم برسم، زندگی شخصی خودم، احساس های شخصی خودم، فکرم، علایقم، تمام خواستن و نخواستنم با کمترین عامل بیرونی متزلزل و تعطیل می شود، هیچ جایی برای خودم نیست، و واقعا" گاهی احساس می کنم برای زندگی آفریده نشده ام، برای زندگی آفریده نشده ام، همیشه از تصور اینکه بگذارم و بمیرم هم ترسیده ام، هیچوقت به این فکر نکرده ام که بگذارم و بمیرم، با خودم فکر کرده ام بمانم به است از مردن و نبودن، شاید کاری از دستم برآید.

پ ن. کسی کامنت نگذارد.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 109 ،

بهتر نیستم.

دارم مرور می کنم اینجا بودنم را، روز به روزش را، نمی دانم چرا همه اش بدی یادم می آید، خیلی خودم را کنترل می کردم، خیلی وقتها بغض داشتم و فرو می خوردم، مثل امروز، مثل دیروز، خیلی وقت ها آمده ام اینجا، به دراور تکیه زده نشسته ام، صدای کیبورد برادر می آمده است، درست مثل دیشب، من به روبرو خیره شده و اشک هایم سرازیر شده اند، خیلی گریه ای شده ام اینجا، اشکم زیاد شده، در خانه خودم اشک کم بود اما بیشتر صدا بود و هق هق، اینجا هی بیصدا گریسته ام، هی بیصدا گریسته ام، هی بیصدا دماغم را گرفته ام، که برادر نشنود، اتفاقی اگر برمی گشت چای بریزد برای خودش یا سوالی بپرسد می دید، اکثرا" بسراغم می آمد و من باز هم بیصدا اشک می ریخته ام، مثل دیشب، مثل خیلی از دیشب های زندگی ام.

می ترسم، و به گذرا بودن عمر و زندگی سخت معتقدم، با این وجود گیر می دهم به خودم، به زندگی، سطح توقعاتم را می سنجم، موقعیتم را و بهش گیر می دهم، انگار نه انگار در کابل کل نقشه زندگی مان بیرون رفتن بود، و اینجا کل زندگی مان انتظارِ نتیجه دادنِ تقاضایمان، حالا که باید بهره برداری کنم گیر می دهم، هنوز نرفته خود را در اضطرابِ نداشته های مادی می اندازم، و نیک می دانم تمام این بهانه گیری ها نه از فراموشی راجع به گذشته، نه بخاطر پرتوقع بودن و نمک نشناس بودن که بخاطر دل سختگیر پرتوقعم است، بخاطر نگرانی بیحد و حسابم بابت بچه هاست، این هم انگار نه انگار دارد، انگار نه انگارش هم این است که، انگار نه انگار اینها قبل از این یکسال و نیم حضور من هم اینجا بوده اند و زنده بوده اند و زندگی کرده اند، انگار نه انگار من تمام تلاشم را بخاطرشان کرده و می کنم، انگار نه انگار بقیه هم هستند و خیلی شاید بیش از من حواسشان هست و می دانند اینها چند چندند و چه باید بکنند.

همه اینها را می دانم ولی اینرا هم می دانم که درست است قبل از حضور من هم اینها خدایی داشتند و زنده بودند و زندگی می کردند به سبک خودشان، اما این با یکسال و نیم حضور مستمرِ جان کَننده من کمی داستان را سخت می کند، برای مادرم هم، مادرم که هزار سال است دختر ندارد، هزار سال است عروس ندارد، بعد از هزار سال یک دختری آمد و یک سال و نیم تمام چسبید بهش، بعد از هزار سال حس کرد یک دختر دلسوز کنارش هست، بعد از هزار سال خودش را ول کرد و بمناسبت ول کردنش کلی مریضی و بلا ازش زد بیرون و می زند، بعد از هزار سال بی اتکایی تکیه کرد بهم، حالا چطور باید کنار بیاید با هزار سال بی دختریِ بعدی؟

من دلتنگ نمی شوم، یعنی دلم تنگِ کسی نمی شود، من خیلی سنگدلم در بعضی مواقع، اما دلتنگی می کنم، غصه زیاد می خورم، نمی گویم مثلا" آخ چقدر دلم برای مادرم تنگ شده است، بلکه می گویم الهی بمیرم برای مادرم و بدون من چه می کند، و خدا کند بچه ها اذیتش نکنند، آه خدا اگر غصه بخورد و کسی نباشد و مریض باشد و چی و چی.....

با اینها غصه می خورم، خیلی زیاد، خیلی بی حد، بعد زندگیم کن فیکون می شود.

پ ن 1. اینهم کامنت ندارد. اصلا" تمام غم نوشت ها نباید کامنتی پایش باشد.

پ ن 2. به همسر گفتم، خودت را برای یکدنیا عشق و یکدنیا دلتنگی آماده کن، پاسپورتم را دادم برای خروج قطعی!





برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 114 ،

یک. سومین روز ماه رمضان بود که سپری شد، مادرم پنج سال است که روزه نمی گیرد، بعد در طول ماه رمضان اگر البته حالش خوب باشد غصه می خورد که نتوانسته روزه بگیرد، و توفیق عبادت ندارد، این روزها ولی تاب و توان غصه خوردن را هم ندارد، خیلی سخت است کسی از ترسش غصه نخورد که کله پا نشود، می ترسد غصه بخورد حالش بد شود، بعد فکر می کند دارد غصه نمی خورد، ولی دیروز دیدم داشت زمین و زمان را به هم می بافت، از مرد آهنگر پیری می گفت که گاها" دسته چاقو یا ملاقه ای می برد برایش،"بعد از نماز رفتم بهش سر بزنم دیدم از ترس شهرداری در این هوای گرم رودرروی آتش با دهان روزه خیس عرق در را هم بسته است، دلم خیلی برایش سوخت، بعد آمدم میوه بخرم دیدم کارگری با دو هزار تومان از فروشنده تقاضای هندوانه می کرد فروشنده هم گفت نمیشود، هندوانه به آن کوچکی نداریم"، و تا آمده به خودش بجنبد و وارد عمل شود که برای مرد هندوانه بخرد مرد با شرمساری رفته، ناراحتیِ تیز نبودن و اقدامِ بموقع نکردن و دست خالی رفتن مرد را با خود آورده بود خانه!

نهایت تلاشش این است که بخاطر افراد چسبیده به خودش غصه نخورد، می رود غصه ملت را به خودش جذب می کند.

دو. برای سانت به سانت موهایم ارزش قایلم، دوست دارم موهای بلند را، من از لطف خدا هیچوقت در زندگی ام موهای پر پشت نداشته ام، بلند بوده اند اما پر پشت خیر، با همان معمولی بودن و کم پشتی شان بلندش کرده ام، به موهایم نمی رسم اما دوست دارم بلند باشند، رسیده بود تا حد معقولی، یعنی نمی شد گفت کوتاهند، گرچه آنچنان بلند هم نبودند، راضی بودم، فقط دلم خواسته بود پایینش را کمی مرتب کنم و از موهای مرده و مو خوره بزدایمشان، برادر زاده چند وقتی است می رود آرایشگاه، بهش اعتماد کردم، او هم با اعتماد بنفس کامل طی دو مرحله بشکل کاملا" رسمی رید توی سرم، طوری که باید ببرم به کوتاهترین حد ممکن اصلاحش کنم، احساسی که از این رخداد بهم حادث شد البته زیاد طول نکشید، و بهش گفتم خواستم میزان اعتمادم به تو را نشانت بدهم، و بفهمانم حاضرم عزیزترین چیزهایم را در جهت یادگیری ات فدا کنم، امیدوارم بفهمی قدر این را!

سه. دوستان دوران دبیرستان را یکی از بچه هایی که با او در ارتباطم پیدا کرده بود، شش نفر تقریبا"، البته طی این پانزده شانزده سالی که از آن دوران می گذرد گاها" شده است یکی دو تایشان را ببینم، دیدارهای جداجدا داشته باشیم و باز رفته به الآن، یکی شان میزبانیِ جمع را تقبل کرد و چهارشنبه گذشته رفتیم خانه اش، می دانستم دیدار خاصی خواهد بود، نیاز داشتم بهش، راستش من از وقتی از دبیرستان فارغ و به دانشگاه داخل شدم با دوستان مشهدی قطع رابطه شده بودم، شده بودم چون در زمانی که از دبیرستان خارج می شدم موبایل ها به ارزانی و وفور الآن نبود، شماره ثابت نداشتیم حتی، بعد هم که وارد دنیای جدید و دوستان جدید و قوی تری شدم، و استارت دوستی هایی خورد که تا اینک ادامه دارند، دبیرستان در دبیرستان خلاص شده بود، حالا با پنج زن جوان و فرزندانشان روبرو شده بودم، زنانی که غیر از خاطرات دوران دبیرستان هیچ نقطه اشتراکی نداشتم، که البته برای سه چهار ساعت حرف داشتیم برای هم حتی من پرحرف ترین شان بودم، ولی وقتی برگشتم هرگز دلم نخواست حتی یکبار دیگر ببینمشان غیر از همان دوستِ رابط!

چهار. بهش فکر نمی کنم، به اینکه چقدر دلتنگم، به همسر اصلا" فکر نمی کنم، به اینکه چقدر حرف دارم برایش، گاهی حتی فکر می کنم باید یادداشت کنم بعضی چیزها را که حتما" برایش تعریف کنم، بعد با خودم می گویم دوری تمام می شود و یک عالمه وقت خواهی داشت برای تعریف تمام چیزها و لازم نیست یادداشت برداری، بعد یادم می آید که شاید حتی یادم برود، لااقل احساس های ناشی از برخی چیزها و وقایع را یادم برود.

بعضی وقت ها هم اصلا" نمی توانم تصور کنم یک دنیای خالی از اینهمه ازدحام را، یک دنیای پر از من و او، این که می گویم اصلا" عاشقانه نیست، کمی ترسناک است، مثل آن اولی که از یک دنیا تنهایی می آمدم به یکدنیا شلوغی، الآن ترسناک است از یکدنیا شلوغی و ازدحام وارد یکدنیا آرامش و تنهایی شوم، چیزی که می خواهم بگویم معنایش این نیست که من تنهایی و عاشقانه ها را دوست نداشته باشم، که عاشقش هستم، ولی برایم ترسناک است، وقتی فکر کنم من آن یکدنیا آرامش و عشق و تکیه گاهِ کسی به فرتوتی مادرم هستم که می روم به یکدنیا عشق و آرامش و تنهایی دلخواسته خودم....

همسر ناب ترین عاشقی است که می توانست برای من خلق شود...




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 106 ،

یک. پارسال تمام ماه رمضان را من میزبانی کردم، مادر حال خوبی نداشت، افطاری، سحری، حتی شستن ظرفها، نمی گذاشتم دخترها کاری بکنند، نهایتش چند باری دادم برادرزاده غذا بپزد، پهن بودم روی منوی آشپزخانه، امسال خودم را شل کرده ام، فی الواقع یک چند وقتی است، خدا را شکر من شل کرده ام دختر سفت کرده است، تا امروز که هشتم ماه رمضان است تمام سحری ها را درست کرده و من افطارها را مدیریت کرده ام، وقتش که شده خودشان چیده اند و آمده ایم دور سفره، اشتهای همه هم خوب است، غیر از خودم که با اینکه هنوز روزه دار نیستم احوال بدی دارم و هیچ میلی به خوردن ندارم، می گویم یک چند ساعت دیگر افطار است چیزی می خورم، باز می رود به سحر که هرگز میل ندارم. روزها طولانی اند ولی وقتی تمام شبها را تا صبح بیدار باشی تمام روز را می خوابی، من البته بخاطر مادر و رودربایستی پا می شوم یک چرخی می زنم و مطمین می شوم چیزی خورده اند بعد می روم یکجای دیگر ولو می شوم، دختر ها رسما" تا چهار یا پنج عصر می خوابند!!!!

دو. دخترک می گوید چه جالب است مادر این مائده در پرده نشین، خود دخترش چادری است مادرش مانتویی، تازه خودش عروس یک حاج آقای روحانی است، می گویم کجایش جالب است؟ نگاهی به دوروبر خودت هم بیندازی از این پارادوکس ها زیاد می بینی، خب مادرش عقایدش با دخترش یکی نیست، همانطور که مادرش حق دارد مثل خودش باشد دخترش هم حق دارد، این وسط مهم این است که هر دو همدیگر را قبول داشته باشند، و بتوانند عواطف مادر دختری شان را در کنار تفاوت فکری شان مدیریت کنند، بعد در دل گفتم،" خیلی سخت است، و بعضی وقتها نمی توانی تفاوت فکری ات با پاره تنت را قبول کنی و عقایدت را برداری بگذاری داخل بقچه بعد عزیزت را بگذاری ورِ دلت و بقچه محکم باشد و رابطه تان محکم باشد و باهاش بخندی و خوش باشی، نمی شود گاهی، تو سجاده آب بکشی و هزار سال با دعای سحر نوستالوژی بزنی و او پای منبر و بالای منبر برخی دیگر باشد، مگر اینکه عزیزت خیلی مراعاتت را بکند و تو هم خیلی مراعاتش را بکنی، و اصلا" پیش نیاید که مجبور باشی خودت را بریزی روی میز و شرح دهی، و او هم، فقط از اصل حال هم خبر بگیرید و هیچ بحث و صحبتی غیر از خودم و خودت نزنید تا اصطکاک عقیدتی پیش نیاید، فقط دوست داشته باشید همدیگر را، و به هم، احترام بگذارید حتی اگر به عقاید هم احترام نمی گذارید!!!!!" اگر بشود!!!!!!!

سه. دختر آمد که، دخترک رفته حمام تیغ را برداشته زده به صورتش بعد نصف ابرویش را زده و الآن ریده، دوازده سالش است، هنوز بسراغش نرفته بودم ، داشتم آخرین پیام همسر را می خواندم که در جواب اینکه چرا صدایت گرفته بود نوشته،" فکر می کنم پریودم و وقتی تمام می شود که تو بیایی،" دختر آمد که فکر کنم دخترک پریود شده است................

اگر یک درصد هم از ترس توبیخ بابت ابرو باشد، دوست داشتم می دانستم و قبلش می رفتم بهش می گفتم اشکالی ندارد فقط پریود نشو..........




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 64 ،

دیروز برادر یک گربه آورد خانه، شب هم گذاشت رفت، دیده اید گربه نوزاد از مادرش که دور می افتد، جا می ماند جایی، گیر می کند لای شاخه های درخت یا روی پشت بام چطور جیغ می زند؟ گوشخراش و رقت انگیز، این هم ظاهرا" از مادرش جدا مانده، شاید هم مادرش قصدا" فرستاده بیرون، بعضی وقتها هم خودشان از مقرشان می زنند بیرون و گم می شوند، در هر صورت اینرا پیدا کرده و آورده، دختر زرد و سفیدی است، اتفاقا" چند وقتی بود به برادر گفته بودم گربه ای بیاورد، ما خانواده گربه دوستی هستیم کلا"، قدیم ترها هیچوقت خانه مان بی گربه نبود، توی حیاط قدیمی مان همیشه یک گربه مادر و چندین بچه گربه داشتیم، از اینجا که رفتیم دیگر از گربه مادر و زاد و ولد در خانه های اجاره ای مان خبری نبود اما غیر از این گربه سه گربه دیگر در خانه های مختلف داشته ایم، البته از داشتنِ آخرین گربه تا این گربه خیلی می گذرد، و من خیلی هیجان دارم، دیشب مدتی جیغ زد، به زور بهش چند قطره شیر دادم، رفته بود توی حیاط پشت بام لابلای خنزر پنزرهای مربوط به آشپزی های نذری مادرم، با زحمت بیرون کشیدمش، آوردم گذاشتم داخل حمام، با غذا و یک چیزی که بتواند رویش بخوابد، می ترسیدم بیاورم داخل اتاق و باز فرار کند و لای چیز میزها خودش را جر بدهد، مدتی آرام بود اما باز جیغ و دادش بالا رفت، اینبار آوردمش داخل اتاق و با همفکری برادر اجازه دادیم برود زیر تختش، و جالب بود که بمحض اینکه رفت آن زیر آرام شد، خیال ما هم راحت شد که هم امن است هم راحت است، تنها نکته ای که باید برای گربه های کوچک در نظر گرفت و دنبال کرد جریان پی پی کردنش است، جعبه ای را از خاک پر کردیم و آوردم گذاشتم داخل یک کارتن کنار در اتاق، دیشب لجباز تر از این بود که بشود تربیتش کرد، برادر بعد سحر رفت حرم و سپس خانه دانشجویی اش، و من هم که بعد از سحری آمدم اینجا مادام که خواب بودم خواب اینرا می دیدم، که همه جا را با گوه یکسان کرده، ساعت هشت هم بلند شدم رفتم ظرف شیرش را تازه کردم گذاشتم وسط اتاق، یکبار هم توانستم به زور سر پا بگیرمش، هنوز ترسش نریخته بود ولی دیگر جیغ نمی زد، بعد در طول امروز بین بالا و پایین در رفت و آمد بودم، فکر می کردم باید فقط شیر بخورد که مادر گفت برایش غذا هم ببر، کمی ماکارونی آوردم دیدم خورد، خلاصه در بیست و چهار ساعت اخیر دارم با یک بچه گربه زرد و سفید خوشگل زندگی می کنم، امشب که پشت کامپیوتر نشسته بودم دیدم آمده زیر صندلی و دارد به حرکت پاهایم نگاه می کند، بهش که نگاه کردم باز رفت زیر تخت، خیلی سعی کردم باهاش صحبت کنم، و کردم، دوست داشتم با روی خوش از همان اول بیاید بنشیند روی پایم و من تایپ کنم، ولی خب این بیچاره تا اهلی شود زمان می برد، امشب درست دقایقی قبل از اینکه بیایم راجع بهش بنویسم، دیدم رفت توی جعبه اش و خاکها را کنار زد و خیلی عالی کارش را انجام داد و روی پی پی اش را پوشاند و برگشت، بقدری خوشحال شدم که انگار بچه خودم یاد گرفته جیش اش را بگوید، منتظرم مادرم بیدار شود بهش بگویم و مژدگانی بگیرم، چون مادر میگفت این دیشب آن زیر کارش را کرده است و گمان نمی برم که بتوانید یادش بدهید.




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 67 ،

صبحگاه بیست و دوم ماه رمضان است، دو روز پیش خواهر و خواهرزاده ها آمدند مشهد، امشب افطاری داریم، دست و بالم بخاطر بچه گربه زخمی است، در ضمن پسر از آب در آمد، بعد از اینکه برایش اسم نازی را انتخاب کردیم فهمیدیم، برادر اشتباهی فکر کرده بود دختر است، خواهر خانم کشف کرد که جناب مذکر تشریف دارند، و چه پسر بچه پر انرژی و شوخ و شنگی هم هست، رسما" از ساعتهای سه و چهار صبح مستی اش اوج می گیرد و چنان سراسر اتاق و پشت بام را می دود و دنبال شیطنت و بازی است که نگو، یک شب که تمام اهل منزل برای افطاری رفته بودیم و خانه نبودیم و دیروقت برگشته بودیم افسرده شده بود و بمحض رویت ما ناله و شکایت می کرد، برادر از دستش عاصی شده و می گوید می برمش، اما من خیلی دوستش دارم با اینکه واقعا" انرژی می خواهد نگهداری ازش!

رفتم توی پست های اخیرم ببینم راجع به این نوشته ام یا نه دیدم تا چهار پنج پست اخیر ننوشته ام، که، همسر از ابتدای این ماه جاری میلادی رفته توی خانه مان نشسته، خانه ای که اجاره کرده است تا من بروم، ابتدای امر دوست داشتم خانه مان خانه باغ باشد، ویلایی، از اینها که حتی کمی از شهر دورترند، آرام و سر سبز، بعد به این نتیجه رسیدم که رسیدگی به یک فضای باز دور تا دور منزل مسکونی بنام حیاط یا باغ برایم سخت است و حوصله اش را ندارم، بعد هم که هی دیدم از توی حیاط همسر دوچرخه اش را دزدیدند و هی کفش هایش را از توی جا کفشی بیرون در زدند و بعد هم ماشین را داغان کردند نظرم بیشتر عوض شد، همسر هم به همین نتیجه رسید، که برای آغاز باید با آپارتمان آنهم در مرکز شهر شروع کنیم، و این خانه را یافت و اجاره کرد، یک خواب است و نوساز، و ما اولین نفرهایی هستیم که می رویم داخلش برای زندگی، دو در ورودی دارد، یکی از داخل پارکینگ و یکی از داخل خیابان، و چون طبقه اول هست یک حیاط نسبتا" بزرگ هم دارد، یعنی اول از نرده ها وارد آن حیاط می شوی بعد وارد منزل، و هال و اتاق خواب در امتداد همدیگرند و پنجره های بزرگ دارند، از داخل اتاق خواب یک راهرو وجود دارد که با گذر ازش می رسی به سرویس بهداشتی، دو طرف راهرو هم کمد دیواری است که درهایش کشویی اند و درواقع هم درند هم آینه، تمام قد! بعد از سرویس به آشپزخانه در دارد و آشپزخانه چسبیده به پذیرایی!

خوشم آمد ازش، این روزها همسر وقت پیدا کند می رود بازار و جنس می بیند و قیمت می گیرد، از پرده و بشقاب بگیر تا مبل و تخت و وسایل برقی، هم سخت است و ترسناک هم خیلی خوشایند و دوست داشتنی، اینکه بایستی روی نقطه صفر زندگی و بروی دنبال لیستی که در دست داری بگردی جهیزیه تهیه کنی!!!

از خروجی اما هنوز خبری نشده، می ترسم یک روزی بدستم برسد و فقط دو سه روز وقت داشته باشم، که بمانم توی آن دو سه روز بلیط بخرم و آماده بشوم یا بروم شهر پدر همسر برای خداحافظی؟!

از شبهای قدر امسال تابحال استفاده خوبی برده ام، شب نوزده رفتیم حرم، و بیست و یکم همین مسجد محله مان، پس از بیست و چند سال، از زمانی که بچه بودم و می رفتم مسجد تابحال دیگر نرفته بودم، امشب هم برای افطار هم برای احیا باز به حرم خواهیم رفت، گرچه افطاری هم داریم ولی کارت دعوت حرم را نباید از دست داد، قرار شد من و برادرزاده بعد از انجام وظایفمان برویم حرم و مادر و خواهر و بقیه به مهمانهایمان برسند!

پ ن: به گربه می گوییم آقای نازی!




برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 68 ،

خیلی ننوشتم، چون خیلی بد بوده ام، نمی دانم آخرین پستم چه تاریخی بود، فقط یادم هست خواهر آمده بود، من کماکان منتظرخروجی ام، فکر کن ویزای دولت استرالیا را بعد از تنها گذراندن یک مقطع سه ماهه دریافت کنی بعد برای کسب اجازه خروج از کشور ایران تا الآن که دو ماه است منتظر مانده باشی بدون اینکه مرجعی پاسخگو باشد و به تلفن هایت پاسخ درستی بدهند، همسر خان می گوید باید از اول رشوه میدادی، رشوه به بزرگترین مرجع مرتبط با ما اتباع بیگانه و بدتر از بیگانه بودن، افغان بودن، ولش، من که می دانستم طول می کشد و تصور این گیجی را داشتم ولی همسر انگار رسما" از من کم طاقت تر است در اکثر ابعاد زندگی، گاهی اوقات مثل سگ از این صبوری ام بدم می آید، گاهی باعث سوء تفاهم می شود، ولی نمی دانم چرا از وقتی یادم می آید من آدم صبوری بوده ام، در برابر بی تعهدی ها، بی نظمی ها، سرویس بیش از ده دقیقه که دیر می کرد همکلاسی می رفت خانه اش اما من می گفتم شاید تا دقیقه ای بعد برسد، بعد نمی رسید و سر از نیم ساعت در می آورد من همانجا می نشستم، بعد سرویس بعلت دیر کردن می رفت تا دم در همکلاسی برش می داشتیم، در برابر پاسخ اداری شنیدن و طی پروسه شدن هم همیشه آخرین صدا مال من است، قانعم به بی ریخت بودن شرایط، نه اینکه تلاشی نکنم، تلاشم را می کنم ولی وقتی که کاری از دستم بر نمی آید صبر می کنم، و نق نمی زنم، شرایط را می پذیرم، و یادم نمی رود که این اتفاق در جهان سوم خیلی تکرار می شود، و وقتی دستت زیر سنگ هم باشد نباید دم برآوری.

خلاصه جریان طوری است که من هیچ حس خاصی مبنی بر رفتن ندارم و رونده بودنم مشهود نیست، از بس با خودگفته ام اینبار آخری خواهد بود که مثلا" فلان جا می روم یا فلان فرد را می بینم چون ممکن است خروجی ام بیاید و سریعا" بروم ولی نشده است و هی آدمها را باز دیده ام و جاها را باز رفته ام، و انگار گناه کبیره ای کرده باشم از نرفتنم و ملت تعجب می کنند از هنوز بودنم!

ولی یک چیز را خوب فهمیده ام در این جریان و آن هم این است که خدا بدجوری جای حق نشسته است و خوب می داند چه کاری و کی بکند، و حاضرم قسم بخورم که به این ایمان دارم که تمام کارهایش و تمام زود شدن ها و دیر شدنهای کارهایم بی علت نیست، حالت روانم قبل از اینکه اینقدر خروجی ام دیر بشود گناه کارانه بود، گناه کارانه بابت رفتن و نماندن و احساس گناه برای دختر نداشتنِ مادرم، مادر نداشتنِ بچه های برادر و تنها شدن برادرها و هزار و یک دلیل دیگر، غصه می خوردم، آنقدر غصه خوردم و غصه خوردنم تکرار شد که رسیدم به آخرش، این روزها دیگر به باورِ رفتن رسیده ام، به دل کندن، یعنی دل کندم دیگر، سپردم شان به خدا، ولو مقطعی، و گرچه تابحال نگفته ام خدایا داستان را خاتمه بدهد اما به انتها رسیده ام، تعلق خاطرندارم، گرچه نمود ظاهری ندارد ولی کنده و رفته ام...

گربه بدجوری به من و من بدجورتری به او وابسته شده ایم، نصف شبها بیاد مادرش خور خورش براه می افتد، با دستها روی بدنت هر جا که پیدا کند فشار می دهد، خور خور می کند، و اگر انگشتت را دم دست دشته باشد لیس می زند و گاز می گیرد، مادرم گفت این کار یعنی دارد ادای شیر خوردن را در می آورد چون زمانی که نوزاد بوده و کنار مادرش بوده با فشار آوردن به سینه مادرش شیر بیرون می زده، دلم خیلی برایش سوخت، سعی کردم این حالت را در گربه های قبلی ام بیاد بیاورم یادم نیامد، قبلی ها یک خرس قهوه ای داشتند موقع خور خور به او می چسبیدند ما نفهمیدیم که دستانشان را هم به خرسی می زدند یا نه، فقط مکیدن را خوب می دیدیم.

رامبد جوان هم وطنانم را برای خندوانه دعوت کرده بود، اقوال زیاد بود، من چند نکته به ذهنم رسید، یکی اینکه حتی دوست و همشاگردی ایرانیِ دوران لیسانس من هم فهمید که بیشتر افرادی که دعوت شده بودند از کارگران بی مدرک و درواقع محروم ترین قشر مهاجرین افغانستانی بودند و بین شان کمتر چهره تحصیلکرده می توانستی ببینی، نگویید که از چهره چطور می توان سطح تحصیلات را دریافت که من دانستم و فهمیدم، از حتی شیوه دست زدن و خندیدن آن بندگانی که در صفحه رامبد جوان ظاهر شدند پیدا بود تازه از دهات شان توسط قاچاق بر به اعماق تهران پیاده شده اند، قصدم اهانت به هم میهنان عزیزم نیست حتی به رامبد جوان هم نیست اتفاقا" بنده از دلِ این انتخابِ آقای جوان به این نکته رسیدم که اصلا" قصد بر چنین گزینشی بوده است تا چهره مظلوم ترین افرادو آسیب پذیرترین اقشارِ جامعه مهاجرین به ملت ایران نمایش داده شود، شاید برای دوست و همکلاسیِ من و رامبد جوان خندیدن با من و امثال من که هم رفتارم ایرانی است هم حرکاتم هم طرز خنده و صحبت کردن و اعتماد بنفسم، راحت باشد و خیلی از ایرانی ها با امثال من اصلا" احساس نکنند با یک مهاجر افغانستانی روبرو هستند، مهم این است که جامعه ایران با این قشر از جامعه هم بتواند بخندد و بخنداند، بتواند بعنوان انسان هایی که خیلی محرومیت کشیده اند هم به شکلی برخورد کنند که با منِ اتوکشیده دماغ عمل کرده از خود راضی! رامبد جوان بنشیند کنار افغانستانی های بسیار ساده که مهمان ویژه اش با سادگی از غذای من درآوردی اش بگوید و اصلا" فکر هم نکند چقدر می تواند بهترین غذای من در آوردی اش که با کچالو و پیاز و تخم مرغ است، بی کلاس باشد و حتی هم وطنان شهری اش ازش ننگشان بیاید و خجالت بکشند، اینجای قضیه منظورم خودم نیستم، حقیقت این است که این قشری که در صفحه تلویزیون ظاهر شدند در مملکت خودشان هم جزء محروم ترین ها از نظر طبقات اجتماعی اند و یکی از دلایل مهاجرتشان به ایران و دیگر جاها علاوه بر دلیل اصلی که جنگ باشد شدت تبعیضی است که به جامعه شیعه و مخصوصا" جامعه هزاره افغانستان اعمال می شود، جامعه ای که نخبه های فکری و علمی بسیاری دارد اما همیشه در تاریخ افغانستان زیر بدترین تبعیضات دست و پنجه نرم کرده و می کنند. خانواده من حین دیدن برنامه اشک در چشم داشتند، با دیدن شعف و شادمانی خالص و بی ریای هم وطنان مان، مخصوصا" آن قسمت که با خواننده همراهی می کردند و مخصوصا" یکی شان که شدیدا" رفته بود توی حس.







برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 67 ،

خروجی ام آمد.....

اخذ خروجی از کشور ایران این اواخر بدجوری برنامه هایم را به خود آویخته بود. و در چهارشنبه روزی بالاخره رخ نمود و ما کسب اجازه نمودیم برای خارج شدن ابدی از ایران! درست وقتی که از همه چیز تهی شده بودم. بیدار ماندم تا بیدار شدن همسر و رویت پیامهایم را شاهد باشم، بعد که زنگ زد از فرط خواب آلودگی احساساتش خام و خواب مزه و بی رمق بودند!

امروز بلیط گرفتم، یعنی همسر خان گرفت، و من به معنای تمام کلمه مسافرم، تا هفده آگوست چند روز باقیست؟ و بلیط برای شهر همسر امروز نبود، یعنی سیستم آن کافی نت قاط زد و بست، من هم هراسان تر از این بودم و هستم که بایستم به نظاره باز شدن سیستم، برگشتم در حالیکه دو رنگ موی بی کیفیت از بی کیفیت ترین خرازی محله مان خریده بودم، یکی برای بی بی ام که دفعه پیش سرش رنگ نگرفت یکی برای خودم که ریشه ها سر زده اند.

اینک فضا را بوی جوجه ای که اینها توی پشت بام کباب کرده اند گرفته است و من مقدار زیادی بد حالم به تمام معنای کلمه...

دوست از کشوری که درس می خواند برگشته، کمی پیش مادرش باشد بعد برگردد کشوری که همسرش درس می خواند، به دیدنش رفتم و آنقدر باهم صحبت کردیم که شب شد و برگشتم خانه. قصه دیدن و رفتن....






برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 69 ،
HAR KARI KARDAM AZ ROOYE MOBILE NASHOD POST BEGZARAM. AMADAM INJA AZ IN PC HAYE SATHE FORUDGAH POST BEGZARAM BAZ HAR KARI KARDAM ZABAN TAGHYEER NAKARD. VA KHODAM HALAM AZ INGOONE NEVESHTAN BIZARAM
DAR FORUDGAHE QATARAM. MONTAZERE PARVAZE BADI. HOTEL TAVASSOTE DAFTARE QATAR AIRWASE MASHHAD RESERVE SHODE BUD VA ZEMNE NAME GOFTE BUDAND RESIDID BERAVID DAR COUNTERE QATAR AIRWASE TA VISAYE TRANSIT BEDAHAND VA MOHTARAMANE BEBARANDETAN HOTELE 5 SETAREYE SATHE SHAHRE QATAR AIRWASE AMMA AZ TALASHE DOWLATMARDANE MAMLEKATE KHARAB SHODE MA INJA KASHEF BE AMAL AMAD BE PASSPORTE MANE ENTEHARGARE QACHAQCHI TRANSIT VISA TAALOQ NEMIGIRAD VA BANDE PAS AZ HODUDE DO SE HAFTE KAM KHABI VA SE SHABANE RUZ BI KHABIYE MOTLAGH HAMCHON JOGHDI GERDAGERDE IN FORUDGAHE BA AZEMAT RA GAZ KARDEAM. VA DAR TAMAME SMOKING ROOMHAYASH SIGAR KESHIDEAM. VA DAR TAMAME TOILETHAYASH RIDEAM AZ SARMAYE ACHAYASH.
DIRUZ 4 AMPUL KHORDE BUDAM CHON BEKHATERE BI KHABIHAYE ZIAD ZAEEF VA BIMAR BUDAM VA HASTAM
AZ RUZIKE KHORUJI AMAD SAG SHODAM.ASHK DAME MASHK, HAL KHARAB. STRESSFUL DAR HADE JAN KANDAN.DISHAB HAM KHANE QIAMATE KOBRA SHOD.20 NAFAR SHAM AMADAND TANHA TANHA YA BAHAMI. AMOOYAM HATTA AZ AFGH BEHEM ZANG ZAD BA AN RISHE SEFIDASH VA AN DIGARI BARAYAM TORBATE KARBALA AVARDE BUD. BB AM KA TA DIRUZ DAR JENAHE HAMSAR KHAN BUD VA VAQTI BACHEHA RA BITAB MIDID SAR KUFT MIZAD KE IN ADAM SAHME HAMSARESHE VA HAQESHE VA AZ IN HARFHA DISHAB BE HAMSAR MIGOFT TAZE FAHMIDAM OMGHE HADESE RA.
BAD KHAHARE ZAN DAYIAM DAR VATAN MORDE BA 40 SAL SEN VA YEK ALAME BACHE INHA MONTAZERE EMRUZ BUDAND TA BADE RAFTANE MAN BEHESH BEGUYAND VA FATEHE VA INHA VA BARADAR MIGOFT HAMEGI BEKHATERE SAGHAR ANGHADR GERYE KONIM ZAN DAEE HAM SHAD MISHAVAD KHODEMAN HAM KHALI
TAGHATE GERYEYE HAME RA DASHTAMJOZ BARADARE KOOCHAKAM KE ESHGHAM BUD VA HAST VA FAGHAT KHODA MIDANAD CHE ANDAZE AZEMAT DARAD BARAYAM
ETEFAGHATE TOKHMI TAKHAYOLIYE BESYARI RUY DAD KE AZ OHDEYE NEGARESHESHAN BAR NAYAMADAM VAGHT NADASHTAM VA SHAYAD BENVISAM
FELAN HAMINRA DASHTE BASHID KE MAN TA 2 SOBHE SE SHANBE BE VAGHTE IRAN INJA MONTAZERE PARVAZE BADIAM VA AGAR DAR INJA YEK ZANE PALTO POOSHE GERYANE HANDSFRY BE GOOSHE BA HEJAB DIDID MAN BUDAM
FELAN KE GHORBATE GHARB HANUZ DAKHEL NASHODE MA RA BE FANA BORDE. FEKR MIKARDAM BERAVAM HOTEL BERAVAM ZIRE DOOSH JIGH BEZANAM RUBERUYE OQYANOOS FARYAD BEZANAM NASHOD.MAJBUR SHODAM HEY RAH BERAVAM VA HEY AR BEZANAM MARDOM HAM ASLAN NARAHAT NASHODAND VA BARAYESHAN ADDI BUD ENGAR....



برچسب ها :
تعداد بازدیدها : 84 ،






آمار وبلاگ
  • کل بازدید : 3288
  • بازدید امروز :3
  • بازدید دیروز : 6
  • بازدید این هفته : 24
  • بازدید این ماه : 97
  • تعداد نظرات : 1
  • تعداد کل پست ها : 16
  • افراد آنلاین : 1
امکانات جانبی
بالای صفحه